روزهاي تنهايي

روي برگي بنويس عشق، بنويس با چشم خيس عشق

عشق و تکرار کن دوباره، خط تيره بنويس عشق


عشق فرياد پرنده س، ساکنه يا که رونده س


ساز قلبه، سوزه سينه س، گاهي وقتا درد کينه س


عشق هستي آفرينه، خود کلام آخرينه


يه تمنا يه سروده، نرم و سوزنده چو دوده


عشق يه نوره يه اميده، نه سياهه نه سپيده


به لطافت مثل ابراس، به بزرگي همه درياس


عشق پيوسته در اوجه، قصه ي ساحل و موجه


گوهر ناب و گرانه، مثل چشم نگرانه


هميشه بي قرار عشقه، طراوت بهار عشقه


اساس روزگار عشقه، عشقه عشقه


عشق نشان تقديره...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 19:31 توسط محمد| |


آخرين مطالب
» درد و دل حضرت رقیه با پدرجانش
» روزهای کودکی
» سر خاک من
» احادیث زیبا
» دوست داشتن
» دعات میکنم...
» خدایا...
» داستان مرد کره فروش
» حکایتی از سقراط حکیم
» غرور عبادت سوز...

Design By : RoozGozar.com